تبلیغات
کبوترم هوایی شدم... - دعوت
امام رضا آقای رئوفم امام مهربونم
آقاجونم خودت میدونی وقتی امسال
ماه رمضون میخواستیم بیایم
چقدر این پا اون پامیکردم...
یه بار مامانمو راضی میکردم یه بار بابارو
اخرش بعد نوشتن بلیطا به بابا گفتم پس بده
خودت میدونی چرا ،فقط خودت میدونی
چرا با وجود اینکه دلم دلتنگ وبی تاب بود
بعد راضی شدن بابا ونوشتن بلیطا گفتم
بلیطارو پس بده...بابا بلیطارو پس دادو...
من امیدوار بودم که میام...از اول ماه رمضان امیدوار
بودم که شما دعوتم میکنی حتی شده چند روز
از ماه رمضان روکنارت باشم...بلیطا پس داده شدو..
کارمن شدتلفن زدن های دم به دقیقه به حرم شماو
بغض وگریه که اقا دلم میخواد بیام اگه صلاح میدونی
من غلط کردم بیلطارو پس دادم دوباره دعوت کن...
اگه صلاح میدونی بیام خودت مامان وراضی کن
خودش به بابا پیشنهاد بده که برید(اخه مامان خیلی راضی نبود)
من شب گریه کردم وبغض کردم وسپردم به خودت
گفتم اقا از بیقراری ودلتنگی من خبر داری
خودت همه چی و جور کن بیام دیگه نه به
بابا خواهم گفت بلیط بگیر نه تلاشی برای
راضی کردن مامان میکنم...صبح بیدار که شدم
رفتم امامزاده سید محمد(همان جایی که هرموقع دلم
میگیرد وکم می آورم پاتوقم آنجاست)گریه کردم دعاکردم
برگشتم مامان گفت به بابات گفتم خیلی دلش میخواد
بلیطارو بگیرید وبرید...بابات رفته بلیط بگیره
چند دقیقه خشکم زده بود...نمیدونستم چی بگم
آقاجونم تا اخر عمرم ممنونم که همه چی وخودت جورکردی
دلت نیامد اونهمه بغض ودلتتنگی من و...
آقاجونم ایندفعه خیلی خاص بود اومدن به حرمت
آخه یقین داشتم ایندفعه خیلی خاص خودت
دعوتم کردی وبا اینکه من همش میگفتم بریم نریم
اخرش منو کشوندی حرمت...مطمئن بودم خودت
خیلی خیلی خاص دعوتم کردی...






تاریخ : جمعه 1 مرداد 1395 | 11:14 ق.ظ | نویسنده : زائرحرم | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.