تبلیغات
کبوترم هوایی شدم... - یاد تو آرامم میکند...
سلام مولای مهربان من،سلام مونس همیشگی من
آقاجان خودت میدانی که حتی وقتی می آیم حرم خیلی
عادت ندارم همیشه رسمی سلام بگویم اولش
میگویم السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
بعد شروع میکنم به سلام دادن های خودمانی
آقاجان این روزها خودت خبر داری که روزهای پرآشوبی
پشت سر میگذارم ، بدون اینکه کسی بداند درون دلم چه
میگذرد..لبخند هایم ، خنده های بلند گاه وبیگاهم
سر جایش هستند..اخه نمیخوام کسی بدونه چقدر غمگینم
وکار هر صبح وشبم شده یا صلوات خاصه شما را خواندن
یا تلفن به دست گرفتن وشماره حرم و..اشک واشک واشک..
یا زیارت نامه خواندن...گاهی که شب هاپنجره اتاق رادوطاق باز میگذارم
مینشینم زیارت نامه بخوانم چشم هایم را میبندم نسیم خنکی که
صورت خیس شده از اشکم را نوازش میکند ناخودآگاه
از همان اتاق کوچک خودم پرواز میکنم تا حرم..تا صحن رضوی..
همان شب ونصفه شب هایی که در صحن رضوی تنهایی قدم میزدم
وانگار آرام ترین آدم روی زمین بودم وعجیب آرامش داشتم
آقا جان اینکه خنده هایم مال دیگران هست وفقط پیش شما
از غم وغصه هایم حرف میزنم مرا ببخشید...
اخر جز شما محرم ومرهمی برای درد دهای دلم سراغ ندارم.
در میان بغض وناراحتی هایم یاد شما که میفتم
یادم که میفتد من امام رضا دارم آرام میشوم..
شنیدم جد بزرگوار شما آقا رسول الله فرموده یه دری رو مدام
بزنید بلاخره باز میشه...
منم که میدونم بد هستم وروسیاه اما شما مهربان هستید
ورئوف آنقدر در میزنم در وا کنی مولای خوب من...
این روزها شب وروزم با شما میگذرد..روزهایم که کلا با شما میگذرد
وشب هایم که خودتان میدانید که یا خواب حرم میبینم یا
خواب آمدن سمت حرم...
ویادم نمیرود شبی را که زیارت نامه خواندم اشک ریختم
وخوابیدم ودر خواب دیدم رفتم حرم حضرت معصومه
پیش خودم گفتم حتما آقا میخواهد حاجتم را به دست
خانم معصومه بدهد..خلاصه کنم من از در زدن
دست نخواهم کشید...(نهایتش این هست که بگویی
خسته امان کردی بیا جوابت را دادیم...)
اقاجونم من شمارو خیلی دوست دارما
حرف های داخل پرانتز را که نوشتم بغض گلو  وسینه ام را
سوزاند....دلم تنگ شده برات امام رضای مهربونم



تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | 11:22 ق.ظ | نویسنده : زائرحرم | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.