تبلیغات
کبوترم هوایی شدم... - آقاجووووووووون
آقاجوووووووووون ساعت 12شب هست وتوخونه
همهمه ای هست هر کدوم از داداشا دارن برای اردوی
فردا کاری میکنن ومامان وبابا هم دارن وسیله هارو اماده
میکنن وکمکشون میکنن...منم یه گوشه کز کردم وپرشدم
ازبغض...بازم داداش (س)با خنده میگه خوشحال میشدم
توام با ما میومدی...خودش میدونه چقدر هوایی حرم
شما هستم وهمش باهام شوخی میکنه وهمه باهم میخندن
اون میخواد با شوخی هاش منو ازبغض دربیاره واما من
 بدتر بغض میکنم...البته اگه فقط بچه های قران اموز بودن
 منم باهاشون میومدم اما چند تا از دوستای خودشون
   هم هستن واینجوری شد که نشدباهاشون بیام اما دلم روشنه
               شما منو هم به این زودیا میطلبی که بیام                                 
پ ن:راستی آقاجون ممنونم که داری کارای مربی شدن
توموسسه قرانی رو راست وریس میکنی مصاحبه هم که رفتم
مونده دوره رو برم وبیام وان اشالله دیگه مربی قران که بشم
یه فصل جدیدی برام باز میشه ومن چقدر خوشحالم از الان




تاریخ : سه شنبه 19 مرداد 1395 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : زائرحرم | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.